برنامه سومی که اسپارک همراه تور شد، فیلبند بود که لیدرش بهار، کمک لیدرش پژمان (همون شخصی که گفته بودم، توی سفر دامغان آشنا شدیم!) و آژانس برگزار کنندش آفتاب کلوت بود.
روز قبلش بهار زنگ زد، خودش رو معرفی کرد و گفت بخاطر ترافیک جاده ما صبح زودتر راه می‌افتیم. دیگه خیلی هم زود راه افتادیم! قرار بود 4.5 اتوبوس حرکت کنه و منم دقیقه نودی خودم رو رسوندم.
تو اتوبوس یکمی چرت زدیم تا موقع صبحانه، بعدشم برنامه معارفه! همه دونه دونه باید میومدند جلوی اتوبوس و خودشون رو معرفی می‌کردند! کار سختی بود برای اونموقع صبح! 😀
همونطوری که تو فیلم دیدین، تا سر خروجی فیلبند رو با اتوبوس رفتیم و بعدش سوار مینی بوس شدیم. یک ساعت رو هم تو مینی بوس گذروندیم تا برسیم به بالا! اینجا میخوام یک اعترافی بکنم! اون روز تو فیلبند اصلا ابر ندیدیم! اتفاقا هوا خیلی هم گرم و آفتابی بود! البته من اینها رو تو فیلم گفته بودم اما بخاطر زیبایی بصری، تیم تدوین حذفش کرد و به جاش تصاویر آرشیوی قشنگی رو از اون منطقه گذاشت تا یه وقت شما تصورتون از فیلبند زیبا خراب نشه!
شنیدین میگن طرف بره دریا باید با خودش آفتابه هم ببره! ما هم رفتیم اقیانوس ابرها رو ببینیم اما در به در یه تیکه سایه بودیم. من و امیر با وسایلی که داشتیم یه سایبونی برای خودمون ترتیب دادیم! در همون لحظه نگاه حسادت بار بقیه رو میشد فهمید!!
در پایان هم بگم که بهار لیدر بسیار توانمند و باتجربه ای هستش که بعد از اون سفر دوستیمون هنوز ادامه داره.

در کنار دو لیدر، بهار و پژمان

در حال حاضر نظری وجود ندارد.

5 × سه =