این سفرنامه رو با چنتا نکته شروع می‌کنم:
. قشم بزرگترین جزیره خلیج فارس هستش و سه برابر از کشور بحرین بزرگتره.
.. بهترین وقت سفر به این جزیره بهمن و اسفندماه است.
… برای صرفه جویی در زمان ما با پرواز رفتیم.
…. سه قسمت اسپارک به این سفر اختصاص داده شده.

از تهران به قشم
(شنبه چهارم اسفندماه) ساعت 10 شب رسیدم خونه، هنوز هیچ کدوم از وسایلم رو جمع نکرده بودم. همسفرم هم قرار بود تا یک ساعت بعدش برسه و همینطور مهرداد رفیق شفیقم هم از اصفهان تو راه بود. خلاصه مهمونداری من، جمع و جور کردن خونه و بستن چمدون تا ساعت 2 شب ادامه داشت. وقتی آلارم رو گذاشتم دیدم کلا 2 ساعت و 50 دقیقه می‌تونم بخوابم! قبل از پنج صبح بیدار شدم، دوش گرفتم و با عجله راه افتادیم. ساعت 6:13 رسیدیم پای کانتر، یعنی فقط 2 دقیقه قبل از وقت قانونی که کانتر رو می‌بندند! بعد از اون سریع روند رو طی کردیم و سوار هواپیمای ماهان شدیم. با تاخیر پرواز، حدود 8 و نیم صبح رسیدیم قشم!

پرواز به سمت قشم

روز اول

(یکشنبه پنجم اسفندماه) از فرودگاه زنگ زدم به نورالدین (بومگردی کلودنگ)، هیچکی جواب نمی‌داد! خلاصه بعد از چندبار تماس بالاخره یاده ما افتادن و شخصی اومد دنبالمون! در نگاه اول یکم مرد نچسبی بود اما طولی نکشید که به عمق مهربونی و شوخ طبعی این آدم پی‌بردیم.

رفتیم به بومگردی کلودنگ (به معنی گنجشک)،بعد از صرف چای، از نورالدین برنامه قشم‌گردی خواستیم. تصمیم گرفتیم که روز اول رو با ماشین بریم، روز دوم هم با پدل‌برد به کشف جنگلهای حرا بپردازیم.

عبدالقادر که همون راننده نچسب در نگاه اول و البته کول (Cool) بعد از کمی معاشرت بود، ما رو برد به سمت غار نمکی! یکساعت که از روستای دهخدا دور شدیم، ساحل زیبا و نقره‌ای خلیج فارس رو دیدیم. بعد از کمی توقف، مسیر رو ادامه دادیم. سه تا غار نمکی داریم، اولی رو که اکثر بازدیدکنندگان می‌رن یک قسمتی داره که باید سه متر رو سینه خیز رفت، بعدش دنیای عجیب و رعب‌آوری رو می‌بینیم. دومی هم کمی دورتر قرار داره و سومی رو هم که محلی‌ها از دست مسافران پنهون کردن.
وجود راهنمای محلی این حسن رو داره که خیلی از چیزهایی که فقط محلی‌ها میدونن رو بهت میگه و در وقت هم خیلی صرفه جویی می‌کنه. کلا من به شدت موافق کمک گرفتن از راهنمای محلی هستم!

غار نمکی قشم

سینه خیز رفتن در غار نمکی قشم

تو اون غار نمکی بعد از سه متر سینه خیز رفتن سکوت و آرامش واقعی رو حس کردم. اگه چراغ قوه رو خاموش می‌کردیم چنان تاریک می‌شد که حتی متوجه پلک زدن خودتم نمی‌شدی!
از غار نمکی به سمت چاکو راه افتادیم. ناهار رو تو روستای چاکو زدیم به بدن و بعدش یکی از زیبا ترین جاذبه‌های طبیعی قشم رو دیدیم! اوایل مسیر رو بنر نوشته بودن هر گونه عکس برداری و فیلمبرداری خارج از عرف (عروسی، مانکن و…) اکیدا ممنوع است! من خیلی متعجب بودم از این بنر تا اینکه داخل چاه‌کوه زیباااا به یک عروس و داماد برخوردیم!! اول اینکه کلی معطل شدیم تا فیلمبرداریشون تموم بشه و ما بتونیم رد شیم. دوم اینکه اینقدر سر و صداشون تو محوطه چاه‌کوه پیچیده بود که من سردرد گرفتم!

چاکو یا چاه کوه قشم

مقصد بعدی ما، لنج سازی بودش! چنتا نکته جالب رو عبدالقادر در مورد لنج سازی به ما گفت: هزینه تموم شده یک لنج متوسط چوبی حدود 3 میلیارد تومن هستش. مهندسی ساخت این قایق‌ها خیلی دقیق و جالب توجهه و اینکه یکی از معروف‌ترین سازندگان لنج کلا سواد خوندن و نوشتن هم نداره! لازم به گفتن نیست که لنج سازی کنار دریا قرارداره و البته ما نزدیکای غروب اونجا بودیم!

لنج سازی قشم

غروب آفتاب در ساحل لنج‌سازی قشم

تو راه برگشت به روستای دهخدای جزیره قشم، از دره تندیس‌ها هم رد شدیم. برای من یادآور کلوتهای کرمان بودش. از اونجا راه رو ادامه دادیم به سمت بومگردی، منم از خستگی تو ماشین یه چرتی زدم. وقتی رسیدیم به خونه دوش گرفتیم، شام خوردیم و به آهنگ‌های محلی که تو بومگردی میزدن گوش دادیم. تو همین حال بودم که یهو سوپرایز شدم!! دوستم هماهنگ کرده بود تا برام کیک تولد بگیرند، آخه پنج اسفند روز تولد منه! خلاصه دورهمی یه تولدی رو برام گرفتند، خانواده نورالدین، مسافرهای ترکش و البته مهمونهای ماجراجوی اون بومگردی!

سوپرایز در بومگردی کلودنگ

خلاصه کاربردی: هزینه پرواز ماهان به قشم 320 هزار تومن. اقامت فول برد در بومگردی کلودنگ (روستای دهخدا) نفری 165 هزار تومن (اقامت با صبحانه 95 هزار تومن). گشت نیم روزه 250 هزار تومن برای هر ماشین. قایق موتوری تو حرا 70 هزار تومن. پدل برد نفری 120 هزار تومن.

روز دوم

ما که از قبل خستگی مونده بود به جونمون، سعی کردیم روز دوم رو بیشتر استراحت کنیم. برنامه این بود که با پدل برد بریم به اکتشاف جنگل حرا! البته بد بودن شرایط هوایی (باد شدید!) هم باعث می‌شد هی برنامه ما عقب بیفته! خلاصه بعد از نهار، اونم چه ناهاری، قلیه ماهی خونگی! رفتیم به سمت جنگل حرا. من بودم و دوست عزیزم و صدرالدین. البته دوتا همراه دیگه که تا لب آب اومدن و تو جابجایی لجستیک کمک کردن هم بودن. قبل از اینکه راه بیفتیم سمت جنگل حرا، نورالدین نسبت به سختی پادل برد تو هوای طوفانی هشدارهای لازم رو بهمون داده بود. خلاصه ما دل رو به دریا زدیم و نتیجه‌اش رقم خوردن یه تجربه بی‌نظیر برای ما بود. دو سه ساعتی رو روی آب بودیم و علی رغم سختیهاش به شدت جالب بود. بهتون توصیه می‌کنم حتما برای یکبار هم که شده تجربه‌اش کنید.

پادل برد در جنگل حرا

اگه بخوام نکات پررنگ روز اول و دوم این سفر رو بگم باید به این موارد اشاره کنم:

  • همسر نورالدین بسیار فعال، اجتماعی، خوش برخورد و توانمند بود که پا به پای شوهرش امورات بومگردی رو اداره می‌کرد.
  • نورالدین به نسبت خوب انگلیسی حرف می‌زد و با توریستها ارتباط خوبی می‌گرفت.
  • اینکه با ابزارهای جدید مثل پادل برد دنبال تقویت خدماتشون بودن نشون دهنده دید باز و رو به جلوشون بود.
  • چند همسری مخصوصا تو افراد میانسال امر عادی بودش تو روستای دهخدا و عبدالقادر برادر ناتنی نورالدین بود.

ادامه در قسمت دوم سفرنامه….

دختر نورالدین در بومگردی کلودنگ